نوازنده کم لطف
یکی بود یکی نبود .
هوا تاریک بود . همه جا سرد بود و یخبندون . از آزادی خبری نبود .
مردم داشتن میجنگیدن. میجنگیدن به خیال آزادی . همه یکدل و یکصدا فریاد میزدن و خلاصه همه دنبال یه چیز بودن.
همون موقع یه آقایی بود که خیلی خیلی خوب تار میزد ( واقعا خوب میزد . خارج از طنز)به این مردم و به مبارزشون لطف داشت !!!!
این آقا مثل خیلی از روشنفکرای اون زمونه بدون اینکه بدونه توده یعنی چی یا حتی بدون اینکه بدونه چپی چیه راستی کیه رفت و چپی شد .
چپی که چه عرض کنم از اون چپی های خفن .
آقا جونم براتون بگه که این آقا شروع کرد به ساختن قطعات مختلف و اجرای اونا و عضو فعال انجمن کانون نویسندگان شد و یه گروه تشکیل داد که نمیتونیم اسمشو بگیم ( احتمالا شیدا )و.....
بعد از انقلاب این آقا که خیلی محبوبیت کسب کرده بود تصمیم میگیره بره به کشوری که چند سال به سیاست حاکم در اونجا فحش داده بود و با باورهای سیاستمداران اونجا جنگیده بود (کنسرت این آقا با خوانندگی آقای اوج به نفع حزب کارگر در تبریز گواه این مدعاست . بارها و بارها فریاد مرگ بر امپریالیسم جهانی شنیده میشه ) آره میره آمریکا !!!!
پاش به اونجا رسیده و نرسیده یهو خدا رو پیدا میکنه و کسی که تا دیروز معتقد بود دین افیون توده هاست یه دفعه یه شبه میشه درویش .
آره یهو میشه درویش هرچقدر هم دوست صمیمیش میگه :
هنر به دست تو زد بوسه قدر خود بشناس
به دستبوسی این بندگان جاه مرو
گوش نمیکنه که نمیکنه .
سرتونو درد نیارم میگذره و میگذره تا اینکه این آقا از آمریکا به سوییس مهاجرت میکنه و اونور آب یه چند تا کنسرت موفق و صدها کنسرت ناموفق ( که اگر موفق بود اینور آب منتشر میشد مثل کارش با دوست شاعرش که اینور منتشر شد و در دسترس تمام اهل فن قرار گرفت ) اجرا میکنه .
بعد از تمام این داستانا یهو میبینه دیگه پولاش تموم شده ( گیر آوردن تریاک هم خیلی سخت شده بود ) اینه که برمیگرده میاد ایران .
یه کلاس میذاره و برای اینکه نوازندگان تار و سه تار محدود به نطر میرسیدن تصمیم میگیره همه سازا رو درس بده . میشینه خونه و با خدای تازه پیدا کرده اش خلوت میکنه و به این نتیجه میرسه که برای جلب توجه نوازندگان سازهای دیگه باید همه اهل فن رو خراب کنه .
یه کنسرت نیمه موفقی که اونور اجرا کرده بود میده بیرون و همونجا توضیح میده که تمام نوازندگان کمانچه روزگاری شاگرد این آقا بودن و تقریبا همشونم از مکتب رونده شدند !!!
بعدشم به تنبک نوازا گیر میده و اینبار دیگه وقاحت رو به حد اعلا میرسونه و میگه اصلا تنبک نواز نداریم فقط منم و من بعد به خواننده ها و......
خلاصه موفق میشه .
کلی شاگرد جمع میکنه .
شاگردا میرن و هی پول میدن و مجیز استاد رو میگن و ازش خواهش میکنن یه کنسرت باشکوه برگزار کنه تا همه از هنر استاد استفاده کنن .
استاد میبینه بد نمیگن .
باز با همون خدای تازه پیدا کرده خلوت میکنه و میگه دیدی کلک اولم گرفت پس حتما دومیشم میگیره . خوب حالا که قراره بگیره بذار تا میتونم بتیغم .
قیمت بلیطم رو تا میتونم گرون میذارم .
خداش بهش میگه آخه نامرد دیگه اینجاشو نیستم . یه خورده انصافم بد نیست مگه این مردم چه گناهی کردن ؟یعنی انقدر گرون ( به دلیل اینکه نمیخواهیم نام این استاد فاش شود و شما نفهمید که منطور ما کیست از ذکر قیمت بلیط معذوریم فقط جهت اطلاع باید ذکر کنیم که سی هزار تومان !!!)
کنسرت برگزار میشه و سالن ( سالن نبوده سر باز نیاوران بوده ) پر میشه .
جالب اینه که چون تو ایران تنبک نوازی که بتونه با این درویش قصه ما همراهی کنه نبوده یه تنبک نواز مبتدی رو از آمریکا ( دقیق نمیدونم از کجا ولی میدونم از اونور آب )خبر میکنه تا بیاد و باهاش بزنه .
حالا من موندم به ادا و اصولای درویشه بخندم یا به حماقت اونایی که ........
پایان.
................................
پاورقی:
به تمامی مقدسات تمامی مذاهب تا حد پرستش دوستش دارم .
به خدایی که میپرستم هنوزم دل من و خیلیای دیگه لک زده برای شنیدن یه مضراب از مضرابای با صلابت این آقا درویشه ولی ......
